حیف..این آسمان آبی
گواهِ روزی آبی نیست
..اینجاست که کهنه و نو
هردو دل آزارند..
+ مبارکِ صاحبش
حالا بهار یا زمستان ,
چه فرقی می کند
وقتی هر دو از یک زمین َند
اشاره می شوند هر ده تایشان ,
وقتی از لمست عاجزند
کوتاه می آیم در برابرت,
چشمانم از ارتفاع می ترسند
دنبالش نگرد..
گاهی بی پنجره ای از بی دیواریه
آویزانِ عادت
یا
عادتِ آویزان؟!
+البته که جوابش مهم نیس..
با لبهای من که نه ;
با گوش های تو غریبی می کنند
این همه حرف مانده بر دل
طمع به روشنی ندارد
فقط کمی وسوسه ی کردن می خواهد
فکرِ بیچاره ام
+خالی از انگیزه ی فکر..حتی
آدم ها ; نمی فهمنت
ترجمت می کنند
آن هم به زبان خودشان
نوید اگه بخونی!..تکلیف دلتنگیمون چی میشه..